زندگی همچون جویباری آرام و پر غرور گذراست نیمه اول در انتظار نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول..
خداوند به فرشتگان عقل داد، بدون شهوت.حیوانات را شهوت داد، بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل ؛ هر انسانی که عقلش به شهوتش غلبه کند از فرشتگان بهتر است و هر انسانی که شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حیوان است!!
و نترسيم از مرگ
مرگ پايان کبوتر نيست
مرگ وارونه ي يک زنجره است
مرگ در ذهن اقاقي جاريست
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد
مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن مي گويد
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرک است
مرگ گاهي در سايه نشسته
است به ما مي نگرد.
تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل را و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها كلبه ای ساخت تا خود را از خطرات
مصون بدارد و در آن بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید كه كلبه اش
در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشك اش زد. فریاد زد:
« خدایــــا! چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید.
كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم
این دیوانگست ...
که از همه ی گلهای رز تنها به خاطر این که خار یکی از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشیم
این دیوانگیست ...
که همه ی رویا های خود را تنها به خاطر اینکه یکی از آنها به حقیقت نپیوسته است رها کنیم
این دیوانگیست ...
که امید خود را به همه چیز از دست بدهیم ،به خاطر اینکه در زندگی با شکست مواجه شده ایم
این دیوانگیست ...
که از تلاش و کوشش دست بکشیم به خاطر اینکه یکی از کارهایمان بی نتیجه مانده است
این دیوانگیست...
که همه دستهایی را که برای دوستی به سویمان دراز می شوند را به خاطر اینکه یکی از دوستانمان رابطه مان را زیر پا گذاشته است رد کنیم
این دیوانگست
که هیچ عشقی را باور نکنیم ، به خاطر اینکه در یکی از آنها به ما خیانت شده است ...
این دیوانگیست ...
که همه ی شانسها را لگد مال کنیم به خاطر اینکه در یکی از تلاشهایمان نا کام مانده ایم ..نفرت,کینه,خودخواهی........
دیگه جایی برای عشق و مسیر اون باقی نمی ذاره.....تو این دنیای به این بزرگی گاهی احساس خفگی می کنم ....
اونقدر خیانت و دورویی زیاد شده که جرئت نداریم جام عشق رو تو دستمون بگیریم چه برسه به اینکه از اون بنوشیم ,چقدر صفا و صمیمیت از زندگی ها دور شده و چقدر آدم ها بد شدند........
تو این زمونه شکست آدما برای دیگران شیرین شده و کسی طاقت دیدن موفقیت کسی رو نداره,نارو زدن و زیراب زنی هم که تا دلت بخواد می بینی ,ولی نمی دونم چی شده؟چرا دیگه کسی برا کسی قدمی بر نمی داره ؟ چرا آدما قلبشون سنگ شده.........؟!
تو قلب این آدما چه طور می تونه عشق وجود داشته باشه؟!!
با این همه خیلی ازآدما هستند که دم از عشق می زنند با اینکه می دونند اون عشق نیست و چیزی جز یک غریزه ی ساده یا یک تمایله که فقط به دیگری پیدا می کنند و به راحتی اسم اون رو عشق می ذارن......
سادگی و صمیمیت تنها چیزهایی هستند که قلب انسان ها رو سالم نگه می داره و اجازه می ده عشق تو قلبشون بمونه .....
اما کمتر کسی پیدا می شه که بتونه عشقی داشته باشه که به دور از منفعت طلبی و خودخواهی باشه و خلاصه انسان بودن هنره!!!
بهتره کمی خودمون رو عوض کنیم......!!!
(نوشته های آرزو)
خداوندا چقدر انسان ها را پر دغدغه آفریدی…
همان طور که خودت گفتی ما جهت آزمایش آفریده شده ایم وبا آرزو های بسیار و خیالات زشت وزیبا....
راستی اگر از پس امتحانات تو بر نیاییم چی؟!!
چه می شود؟!!
تو ظرفیت بنده های خود را بهتر می دانی مگر اینطور نیست؟!!پس با آنها به قدر ظرفیتشان رفتار کن وآنها را آزمایش کن....نکند امتحانی کنی که ما در آن شرمسار شویم و......
خداوندا تو مهربانی و ما را دوست می داری آنقدر که با گریه و زاری ما جهت آمرزش می گویی:
"یا ملائکتی قد استحییت من عبدی و لیس له غیری فقد غفرت له"
دعوتش را اجابت کردم و امیدش بر آوردم که از بسیاری دعا و زاری بنده شرم دارم......
چه قدر می توانی خوب باشی که ما اشتباه می کنیم و تو شرمنده میشوی......
با این وجود نمی دانیم که دوست داشتن تو چقدر بیشتر از دوستی ماست....!!
ساعت شنی زندگی ما به سرعت در حال سپری شدن است بدون اینکه کمتر اعتنایی به ذرات ریخته شده آن داشته باشیم,گویی برای همیشه در رودخانه ی پر تلاطم زندگی می مانیم.....
دیگر بس است باید نگاهی هم به پشت سرمان بیاندازیم , نگاهی به جاده ی طی شده ی زندگی که پر رد پا های نرم و خشن است .....
راستی چرا؟ چرا با اینکه می توانیم به آن نگاهی بیاندازیم از آن روی بر می گردانیم؟ روی بر می گردانیم چون شرمنده و گاهی هم نادم می شویم؟!!....البته نادم که خوب است گاهی بی اعتنا می شویم و بدی خود را برای خود توجیح می کنیم.......
در آخر از تو می خواهم ,می خواهم که ما را در بهترین جاده ی خاکی با کمترین پیچ و تاب هدایتمان کنی تا به مقصودی که تو می خواهی ما را برسانی....
(نوشته های آرزو)
اگه با دلت کسی یا چیزی رو دوست
داشتی، زیاد جدی نگیرش ،
چون کار دل دوست داشتنه مثل کار چشم که دیدنه .
ولی اگر کسی رو با عقلت دوست داشتی
بدون داری چیزی رو تجربه می کنی که اسمش عشق واقعیه.......
يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم وقت پرپر شدنش وز و نوايي نکنيم .
پر پروانه شکستن هنر انسان نيست گر شکستيم ز غفلت، من و مايي نکنيم .
يادمان باشد سر سجاده عشق جز براي دل محبوب دعايي نکنيم.
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سر و پایی نکنیم.
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر ارزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کارگشا می شود...
ملا صدرا